او چرا صیاد شد؟
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱ : توسط : احمد مقدم شاد
آیت‌الله بهاءالدینی: آقای صیاد شیرازی یک روحانی است در لباس نظامی

 

سپهبد شهید علی صیاد شیرازی حدود 17 سال با حضرت آیت‌الله بهاءالدینی مراوده داشت و دست پرورده ایشان بود. شاگردی او در این مکتب او را استادی ورزیده در اخلاق و اخلاص ساخته بود. آقا از او تعبیر می کرد "آقای صیاد یک روحانی است که یک مشت روحانی را به دور خود جمع کرده است."

به گزارش تبیین به نقل از گروه تاریخ شبکه ایران: 21 فروردین ماه، سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی است. ویژگی بارز شهید صیاد، که همگی آشنایان وی بر آن صحه می گذارند، داشتن سجایای اخلاقی برجسته و متعدد بوده است. شهید صیاد ثابت نمود که می شود در خشک ترین عرصه های ظاهری فعال بود و در عین حال، دارای لطیف ترین روح ها هم بود.
یکی از دلایل  این لطافت روحی، ارتباط مستمر ایشان با علمای عارف بود و در این میان شهید صیاد ارادتی خاص نسبت به عارف بزرگ، آیت‌الله بهاءالدینی(قدّس الله نفسه الزکیه) داشت و در طرف مقابل، حضرت آیت‌الله بهاءالدینی هم عنایتی مخصوص، به شهید صیاد داشت. ما نیز رابطه این مرید و مراد را در آیینه خاطراتی از نزدیکان آنان به تماشا می نشینیم:

آقای حسین حیدری کاشانی (از شاگردان آیت الله بهاءالدینی): «سپهبد شهید علی صیاد شیرازی حدود 17 سال با حضرت آیت الله بهاءالدینی مراوده داشت و دست پرورده ایشان بود. شاگردی او در این مکتب او را استادی ورزیده در اخلاق و اخلاص ساخته بود. آقا از او تعبیر می کرد "آقای صیاد یک روحانی است که یک مشت روحانی را به دور خود جمع کرده است."
او هروقت با زیر دستانش خدمت آقا می آمد خود از همراهان پذیرایی می کرد و هیچ امتیازی برای خود قائل نبود. در شهادتش وقتی درجه داران ارتش از او سخن می گفتند هم دوره ای های او که بعضی از حیث سال بزرگ تر از صیاد بودند و از حیث درجه مانند او، تعبیر معلم اخلاق خود از او داشتند که این اظهار و ابراز نیز نشان خود سازی آنهاست و چیز ساده ای نیست
... شهید صیاد می گفت: آقا [آیت الله بهاءالدینی] در شب های عملیات دستور قربانی و صدقات به ما می داد و ما می دیدیم به واسطه آن صدقات و قربانی چه خطرهای مهمی از کنار گوش ما رد می شد. که اگر نیم دقیقه پس و پیش می شد، به حیات ما خاتمه می داد.
پس از شهادت، خانواده ایشان گفته بود که شهید صیاد می گفت: من وقتی خدمت آقا می روم ولو ایشان حرفی هم نزند دیدار ایشان برای من کارساز است.
سیزدهم نوروز، هشت روز قبل از شهادتش با خانواده اش به حسینیه مرحوم آقا می آید و به یاد روزهای تشرفش خدمت آن مرد الهی، نماز را در حسینیه برگزار می کند.
در اینجا ذکر یک رؤیا را مناسب می دانم. در کوران جنگ تحمیلی بود. شبی خواب دیدم که بیابان های جنوب را آب بسته اند و دور آب در محاصره بعثی هاست و صیاد تنها ایستاده بود و دشمن در صدد دستگیری ایشان. با وحشت از خواب بیدار شدم. خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی رفتم و خوابم را گفتم و اظهار داشتم: ناراحتم. ایشان فرمود: "برو یک گوسفند برای سلامتی صیاد قربانی کن."
رفتم و این کار را کردم. بعد از چند روز آقای صیاد خدمت آقا آمد. آقا به ایشان فرمود: "فلانی خوابی دیده بود و ناراحت بود برای شما. ما گفتیم: گوسفندی برای سلامتی شما قربانی کند." ایشان اظهار تشکر کرد.
در وقتی دیگر شهید صیاد خدمت آقا رسیده بود، آقا به چهره او نگاهی کرده و فرموده بود: "ما نور شهادت را در چهره شما می بینیم."
... آقای صیاد شیرازی می گفت: وقتی خیلی گرفتار بودم در درگیری جنگ آمدم خدمت آیت الله بهاءالدینی.به محض ورود، ایشان فرمود: گرفتاری رفع می شود، من آرام شدم، بعد از مدت کوتاهی که مشکل برطرف شد، آمدم خدمتشان، فرمود: دیدی گرفتاری رفع شد.
...امیر سپهبد صیاد شیرازی می گفت: در دوران جبهه و جنگ هرگاه ما مشکلی پیدا می کردیم اگر ممکن بود خود را خدمت آقا می رساندیم و با دیدن و زیارت ایشان و فرمایشات حضرتش آرامش می یافتیم، یک وقتی آمدم و بی موقع به خیال خود رسیدم و در فکر بودم که مزاحم آقا خواهم بود، چون ساعت یک بعد از نیمه شب بود، در را زدم، درب را باز کردند و گفتند: بفرمایید. وقتی وارد شدم دیدم آقا آماده نشسته و سماور و چای نیز آماده است، خوشحال شدم که در آن وقت ایشان آماده پذیرایی من بودند، آقا فرمود: بله خدایی که شما را از جبهه می فرستد اینجا، ما را هم آماده می کند.»
(منبع: سیری در آفاق، انتشارات تهذیب، صفحات214 تا 217)

***

مهدی صیاد شیرازی (پسر ارشد شهید): «[شهید صیاد] از طریق ارتباط با علمایی چون آیت الله بهاءالدینی و یا شخصیت های معنوی، سعی داشتند به اهل بیت تقرب بجویند. واقعیت این است که پدرم صرفاً یک فرد نظامی نبودند. آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: "پدرت یک روحانی بود در لباس نظامی."»
(مجله شاهد یاران، شماره 29 و 30، صفحه 80)

***
سرتیپ رضا خرم طوسی : «[شهید صیاد] با آیت الله بهاءالدینی و آیت الله العظمی بهجت ارتباط داشت. ... ارتباط معنوی وی با آیت الله بهاءالدینی بسیار قوی بود. گاهی از جبهه که بر می گشت، ساعت 2 و 3 نصف شب به خانه ایشان می رفت و همین که پشت در می رسید، آیت الله بهاءالدینی در را باز می کردند و می گفتند :"بفرما! چای حاضر است." تلفن و موبایل و این چیزها در کار نبود و این مسئله حقیقتاً از کرامات ایشان بود.»
(مجله شاهد یاران، شماره 29 و 30، صفحه 58)

***

حجت الاسلام صفایی، رئیس دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا :«ایشان [شهید صیاد] به خاطر کسب معنویت مقید بود که هر بار که از قم عبور می کند، ولو شده ده دقیقه، یک ربع به محضر ایشان [آیت الله بهاءالدینی] برسد. مرحوم آیت الله بهاءالدینی هم خیلی ایشان را دوست داشتند. ایشان یک حالت مرید و مرادی نسبت به آیت الله بهاءالدینی داشت.»
(مجله شاهد یاران شماره 29 و 30، صفحه 31)